پارت نود و هفتم :

«صبح روز بعد_ساعت هشت صبح»
- همیشه آرزوم بود وقتی از خواب بیدار شدم از پله‌های خونه‌ی دوبلکسمون بیام پایین، خدا خیرت بده پارمیس!
با کرختی خمیازه‌ای کشیدم و دست‌هام رو به دو طرف باز کردم تا قلنج دست و کمرم شکسته بشه.
چشمام به زور باز می‌شد؛ به نظرم به اندازه کافی نخوابیدم، شاید هم بد خوابیدم... اما خب مهم اینه با صدای آهنگ طبقه پایین خواب به چشمم زهرمار شد.
دستی به سوییشرت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • برفین

    1

    یک چیزو فهمیدم هر موقع موسیقی میزاری میخوای برینی به حال خوشمون

    ۵ ماه پیش
  • مادمازل آپریلیا

    1

    هروقت موسیقی میزاری رو پارت قلبم میلرزه از ترس. قول میدم داداش خوبی باشم🥲 اگر افتادی من میگیرمت 💔 حمیده جدی چی از جون ما میخوای؟ چیکارمون داری چرا تا ذوق میکنیم پهن میریزی تو حالمون بسه دیگه اَه 😩 😩 😭 💔 💔 💔

    ۶ ماه پیش
  • Ftme

    7

    اقا دلم یه وانشات از بوسه مهردادو پارمیس میخاد🥺😂گوگولیا

    ۸ ماه پیش
  • Helia

    1

    ولی هر وی هم بشه حس میکنم مهرداد و پارمیس عاشق هم دیگه شدن کار مهرداد درست نبود ولی خوب نمی تونست پارمیس رو هم هوایی کنه

    ۸ ماه پیش
  • نبدینیمبب

    1

    میشه یکی اسم اهنگ رو بهم بگه 😭😭😭💔💔

    ۱۰ ماه پیش
  • ...

    8

    این مهری که عقد نکرده طلاقش داد😐...

    ۱۲ ماه پیش
  • Roghayyeh

    14

    ولی به نظر من مهرداد کار عاقلانه ای کرد الان به هم فحش بدن بهتر از اینکه که یه ماه دیگه پشت سر هم گریه کنن و افسرده بشن

    ۱ سال پیش
  • ملیسا

    11

    ینی خاککککک توسره مهری که گند زد به احساسات پارمیس جونه من تاحالا از تکنیکای دو که نگار با پاری اشنا شد دیده بودین حمیده چیز از برق نگاه و احساسات پارمیس بنویسه؟ همیشه از نگاه سرد و یخیش میگفت الانم مهرداد دوباره احمق باشزی دراورد و بچمو ناراحت کرد ولی این دوتا ماله همن ببینین کی گفتم

    ۱ سال پیش
  • مهتا

    6

    اعی بابا امید داشتم. به مهری تر زد که

    ۱ سال پیش
  • لیا

    3

    ناموسااااا دم نگار گرم یارو رو شست پهنش کرد🤣🤌

    ۱ سال پیش
  • فن نگار

    0

    وایییییییییییییییییییییییییی کالباسسسسسسسسس

    ۱ سال پیش
  • رضوانه

    5

    آفرین نگار اون مردک رو بشونش سر جاش،👏

    ۱ سال پیش
  • الهه

    2

    الهی اینا خیلی به هم میان خدایی

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    23

    کاش آیوار سالم هم از نظر روحی و هم جسمی برگرده

    ۱ سال پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂

    ۱ سال پیش
  • ۰۰۰

    28

    با این خندت متوجه شدم جنازش هم بر نمی گرده

    ۱ سال پیش
  • الی

    14

    حاجییی 😐😂 از این شوخیا نکن با مااااا

    ۱ سال پیش
  • طرفدار نگار

    10

    چرا نمیشه کامنت حمیده رو لایک کنم دیگه دارم عصبی میشم سندروم لایک بیقرار گرفتم 🫤😐

    ۱ سال پیش
  • Fatemeh

    5

    از قبل سناریو مرگشو چیده

    ۱ سال پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    اه میبینی تو رو خدا

    ۱ سال پیش
  • ??

    6

    چرا باد ساعت ۳ صبح پارت بزاری؟؟؟؟

    ۱ سال پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    روزا خوابم، لایف استایل خفاش:

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️